تبليغاتX
بيگاه ها
     یک نامه نگاری

متن نامه ی خانم امیری:

آقاي  منصوري سلام وخسته نباشيد
حتما خودتون اين مدت در جريان برنامه ها و حركتها بوديد ويا از دست اندكاران بوديد ولي بايداذعان كنم
 امسال به همت وتلاش تك تك بچه ها  دردانشگاههاي مختلف برنامه ها بهترين شكل برگزار شد و همه تلاش كردند واز هيچ مايه گذاري در اين چند روزفروگذار نكردندكه باعث شد برگ جديدي در تاريخچه جنبش دانشجويي در اين سالها وايستادگي و حقانيت مطالبات قشر دانشجو رقم بخوره و فكرميكنم بعد از بگير وببندها ومحدوديتهايي كه از ارديبهشت ماه وتيرماه براي منزوي كردن ما  شروع شد در اين روزها و با تحولات و فعاليتهاي اخير وارد فاز ومرحله جديد ي شديم و اين نقطه عطف درجنبش دانشجويي است كه مارا به مراتب بيشتر از گذشته به جلو پرتاب ميكنه و آينده روشني رو برامون ترسيم ميكنه .
 ما اين مدت بعد ازاين دوره فعاليتها و 16 آذر با ساير بچه هادر كميته مركزي چندين شور داشتيم كه دراون به بررسي همين وقايع اخير و دستاوردهاي اون پرداختيم كه به نكات قابل توجهي رسيديم و هدفمون اين بودبعد از اين دستاوردهاي ذي قيمت  بتونيم همه تجارب رو در فعاليتهاي بعدي  بكار بگيريم و نقايص وحفرات رو پوشش داده و توانمديها رو تقويت كنيم  
 واقعيت اينه بعد از وقايع اخيربه اثبات رسيد كه جنبش ما هر كاري كه اراده كنه در توانش هست , چون دقيقا با كارهايي كرديم تونستيم حاكميت موجود رو در خيلي از زمينه ها حتي در شكل وفرم منزوي ويك گام به عقب برونيم و به اعتبار ايستادگي كه داشتيم تونستيم شعارها و خواسته هاي خودمون روهم هرچه اكتيو تر و راديكالتر از گذشته بيان كنيم  ,درحاليكه در ماهها وحتي هفته هاي قبل فضاي مناسبي براي بيان چنين مطالباتي وجود نداشت
بايد اذعان كنم كه با برنامه ريزي دقيق  بچه هاي انجمن وهمكاري همه بچه ها درشهرهاي مختلف يكي از بهترين دستاوردهاي ما انعكاس اخبار و رويدادهاي همين ايام به طور وسيع بود حتي در سطح بين المللي ما انعكاسات بسيار خوبي از اين برنامه ها داشتيم كه قبل  از اين يكي از بزرگترين خلأ هاي كارمون همين بودچون مدام با سانسوردر رسانه هاي داخلي وحكومتي مواجه بوديم وصدا وخواسته هامون علني نميشد وحاكميت از اين هراس داشت ولي خوشبختانه با همت جمعي بچه ها اين ميسر شدو راهگشاييهايي هم دراين زمينه انجام شد .
 حتما در جريان هستيدكه  يكي از بالاترين دستاورمون آزادي بچه ها بود و كوتاه اومدن دادگاه در قبال خواسته هاي ما بود كه نشان دهنده تاثير گذاري حركات ماست , اما بايد اين مهم رو مد نظر داشته باشيم و فراموش نكنيم هرچند بچه ها رو آزاد كردند  وتونستيم برنامه و تريبونهاي تاثير گذارتري نسبت به گذشته داشته باشيم و كيفا درخيلي از زمينه ها رشد  و پيشرفت داشتيم, اما اين همه چيز و نهايت مطالبات ما نيست چون ما حرفها وخواسته هاي مشخصي داريم كه سالها براي كسب اونها در تكرار مكررات به سر ميبريم  ,ولي هنوز به هيچكدوم از اونها نرسيديم , اگه ميبينيم كه  اين روزها آقايان با هزار منت دوستان دربند ما را آزاد ميكنند لطفي در حق ما نكرده اند بلكه بايد پرسيد چرا از روز اول بازداشت كردند وچه هدفي از اين كار داشتند؟؟  كه الان ميخواهند بعد از ماهها تلاش و مايه گذاري تك تك بچه ها و بعد از ماهها شكنجه و فشار آنها را آزاد كنند؟؟؟ چرا حرفي ازاين درميان نيست كه در ازاي آزادي آنها وثيقه هاي هشتاد ميليوني گذاشته اند كه خانواده هاي  اونها توان پرداخت اونها رو نداشته باشند ؟؟
بدرستي ما تونستيم يك گام حكومت رو عقب برونيم كه از كرده ها و اعمال خود در ظاهر كوتاه بيايند ولي اين نهايت خواسته هاي مانيست ما آزادي به قيد وثيقه نميخواهيم كه در گرو يوغ آنها باشيم , ما آزادي بيان ونشريات دانشجويي و برداشته شدن تعليقها و اخراجها  وبازداشتها وفشارها را ميخواهيم تابتونيم بدون هر تشويش خواسته هامون رو بيان كنيم .
البته همه بگير وببندها ومحدوديتها يك علت بيشتر نداره !!! كجدار ومريز طي ميكنه تا مبادا  با خيزش ها ومطالبات و لبريز شدن پيمانه صبرما اوضاع از اين هم كه هست بدتر كنه, چون واقعيت اينه كه بقاي خودش رو در سركوب و خفه كردن خواسته هاي ما ميبينه , ازيك سو احمد و توكلي و احسان را بعد از ماهها شكنجه به قرار وثيقه آزاد ميكنه و از سوي ديگردوست عزيزمان زهرا بني يعقوب را در همدان به قتل ميرسونه و يا اعلام ميكند سعيد حبيبي در زندان دست به خود كشي زده كدام را باور كنيم ؟؟
كشت و كشتاروتعليق ها وزندانها ويا عقب نشيني هاي ظاهري رو؟؟
واقعيت اينه كه در چنين شرايط بحراني  از اين سركوبها هدفي غير از محكم كردن پايه هاي حكومت وبقاي خودش نداره  و بقاي خودش رو در سركوب تك تك ما ميبينه واگه در ظاهرعقب نشيني هم هست از ترس خيزش هاي ماست!!! ولي در مقابل وظيفه ما كوتاه نيامدن و كوتاه نيامدن  ايستادگي و قد علم كردن و اتحاد در مقابل چنين ترفند هايي است ,ما بايد نشون بديم نسلي نيستيم كه به اين سادگي حقوقمون كوتاه بياييم , بايد نشان بديم همه اين بگير وببند ها و فشارها عزممون رو براي ايستادگي وفعاليتهاي بعدي بيشتر وبيشتر ميكنه چون هر واكنش از سمت دولت نشان دهنده ميزان تاثير گذاري ماست بر سياستهاي اون ,درسته؟ ,ببخشيد مزاحمتون شدم ولي لازم ميدونستم بعد از جمعبندي اخير به يكسري نكات اشاره داشته باشم ولي حتما شما هم نمونه ها وتجاربياتي در اين زمينه داريد , خوشحال ميشيم در جريان نكات وتجربياتتون قراربگيريم
اگه نامه رودريافت كرديد حتما مطلع كنيد, منتظر فعاليتهاي بعدي تون هستيم
درصورتيكه ميل رودريافت كرديد حتما مطلع كنيد  .
موفق و پيروز باشيد

جواب من:

بسم الله الرحمن الرحيم
خسته نباشيد را به شما بايد، گفت
حقيقتاً روز چهارشنبه كه خبر تبرئه را شنيدم خيلي خوشحال شدم. من تنها كاري كه براي بچه هاي بيگناه ازم بر مي آمد در قم،‌انتشار نشريه ي سفيد بود كه همان را كردم.
راجع به اين كه گفته ايد حاكميت هدفش سركوب است من توجه شما را به يك نكته ي مهم تر جلب مي كنم و آن اين است كه وضعيتي كه در آن بتوان سركوب كرد، چگونه مهيا شده است؟
ريشه اي ترين پاسخ عبارت است ازجامعه ي توده اي! تا زماني كه جامعه توده اي باشد(در مقابل نهادي)به راحتي شكل و جهتش تغيير پيدا مي كند. اين شكل و جهت هم در هر بعدي مي تواند باشد در بعد معرفت، گرايش هاي سياسي، گرايش هاي اقتصادي، هنجارها و نا به هنجارها و همين طور ارزش ها و ضد ارزش ها.
جامعه توده اي بستر مناسبي براي ميلاد ديكتاتوري به معناي دقيق كلمه است و چه بسا اين ديكتاتوري هيچ نيازي به اعمال خشونت هم نداشته باشد!جامعه شكل و جهت ندارد پس با ايجاد يك رسانه ي مسلط مي توان همه چيز را تزريق كرد! براي تضمين حقوق و آزادي هاي فردي هيچ گاه نبايد منتظر عقب نشيني دولت(به معناي عام كلمه، ر.ك. حقوق اساسي، دكتر قاضي) بود! در هيچ كجاي دنيا دولت ها آزادي را اعطا نكردند و حتي امروز هم كه مفهوم دموكراسي به مفهومي بديهي تبديل شده است،‌دولت ها تا بتوانند براي محدود كردن  آن تلاش مي كنند. ماكياولي را با فوكوياما اشتباه نگيريد! او تئوريسين شهريار زمانه ي خود نبود، ماكياولي داشت با صراحت تمام قدرت را برهنه نشان مي داد و ذات قدرت را مي نماياند. ماكياولي عكاس تماميت خواهي قدرت بود نه مروج آن! آنچه آزادي را بيمه مي كند وجود جامعه ي مدني و نهادي است. نه اعتقاد دولت به آزادي كه اساساً دولت موجود بي اعتقادي است و چشمش جز براي ديدن قدرت كور است. و البته و صد البته كه سنگ اول را پيش پاي مدني شدن جامعه دولت مي اندازد! و حتي جامعه ي مدني هم در برابر دولت بيمه نيست و شاهد مثال بارز آن آمريكاست كه دولت چگونه با طراحي 11 سپتامبر ، توجهات را به پديده تروريسم جلب كرد و سپس با تبديل اين پديده به يك تئوري صاحب مقدمه و موخره، فلسفه ي ليبرال را زير علامت سوال و قيد قرار داد(امنيت مقدم بر آزادي است) وامروز مي بينيم به راحتي مكالمات تلفني درآمريكا شنود مي شود
به ايران بازگرديم ما امروز جامعه اي توده اي داريم و به بركت پياده شدن مهندسي خبري كه تز دولتمردان(اين دولت به معناي خاص است) جديد بوده است،‌رسانه هاي منتقد به تدريج حذف شدند. حتي صداي مخالفان خودي نظير افروغ هم تحمل نمي شود و الگوي ايده آل هماني است كه اورول در 1984 نمايش مي دهد كه اساساً مخالفت به ذهن كسي خطور ننمايد. اين را كه تلويزيون در همه ي عرصه ها فعال است بايد به فال بد گرفت. دولتي ها(اينجا به معناي عام) براي اين كه سيطره ي خود را از  هر لحاظ بر جامعه بگسترانند دارد رسانه ي ملي را تقويت مي كند. برنامه ي بيست و سي نشانه ي كوتاه آمدن جناح حاكم بر تلويزيون نيست كه كساني هم به جز ما هستند بلكه دقيقاً نشانه ي بالا آمدن آن است كه كسي جز اين كه ما مي گوييم نيست و با حذف تدريجي همين هايي هم كه مي گويند هستند(به موازات خفه كردن ديگر رسانه ها از سينما و تئاتر تا اينترنت و مطبوعات كه طيفيش از بودن آن ها مي گويد) پروژه ي خويش را به سرانجام مي رساند.  يا نمي بينيد اخيراً تلويزيون حتي دروس حوزوي امثال آقاي وحيد خراساني را هم كه از اساس با تشكيل حكومت در عصر غيبت مخالف است پخش مي كند؟ اين دقيقاً براي اين است كه حرف هاي او را كنترل شده و آن طور كه خودش مي خواهد به خورد جامعه بدهد و اگر تلويزيون روزي دانشكده اي  در قالب يكي از شبكه هاي خويش تاسيس كرد تعجب نكنيد(كه قطعاً اين كار را هم در دستور دارد) من در ادامه ي راهبرد هرچه بيشتر توده اي كردن، روزي را مي بينم كه حوزه هاي علميه تعطيل شده اند و حوزه هم به تلويزيون اسباب مي كشد تا امين ترين نهاد در زمينه ي امري بسيار كلان به نام معرفت هم كنترل شود.
به نظر من ما بايد راهبرد هرچه بيشترمدني كردن را در پيش بگيريم و البته اين كه چه كاري براي مدني كردن جامعه لازم، ضروري و يا مفيد است خود بحثي است.
حرف هايم را به اين مناسبت كه يادي چندباره از اورول، اين پيشگوي بي نظير انقلاب ها كردم با جمله اي از او ختم خواهم كرد كه بي مناسبت با اين حرف هايي كه زدم و تالي هايش نخواهد بود
جوهر اليگارشي وراثت پدر به فرزند نيست. بلكه تداوم نوعي جهانبيني و شيوه ي زندگي است كه مردگان به زندگان تحميل مي كنند.
يا علي
موفق باشيد
|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:23 |